وقـتی او آمـد آسمــان قـلــبم ابــری شـد و چـشمــان بـی گـنـــاهم بــــارانی
وقــتی او آمـد دل شـب بــوها گـــرفت و محـبوبـه شـب پـــژمـرد
وقـتـی او آمـد من مـــردم و تمـــام چـیزهـــایی کـه مــال من بـــود
وقـتی او آمـد گــل عشـقم پـرپـر شـد و عــروس آرزوهـــایم چـــله نشین این گــل
وقــتی او آمــد
وقــتی او آمــد...
تو را از من گرفت

ای تو جاری شده در قشنگترین دقایقم
ای تو با من آشنا ناجی قلب عاشقم
ای تو پیدا شده در لحظه انتخاب دل
ای تو در سکوت شب بهار پاییز دلم
کسی مثل تو تو حرم نفسم جاری نشد
کسی جز تو به سرم دست نوازش نکشید
کسی مثل تو منو به ظلمت شب نسپرد
کسی قلب منو مثل تو به آتیش نکشید
هیشکی هستی منو مثل تو از من نگرفت
کسی مثل تو منو اسیر تنهایی نکرد
کسی مثل تو برام مایه ی تاریکی نشد
کسی مثل تو به من حلقه نابودی نزد
عـاقبت عشق دروغـی و فـریبنـده تــو
منو تا مرز بد لحـــظه بـــدنـــامی کشید
من هنوز دوزخیه عشق دروغین تـوام
از تو این تشنه تن خسته به انتها رسید
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 ساعت 14:32 توسط محمدرضا
|